یک - لبخندت را فراموش مکن آیدا.

متن مرتبط با «شاید» در سایت یک - لبخندت را فراموش مکن آیدا. نوشته شده است

استیصال (یک؛ چون شاید ادامهu200cای در کار باشد.)

  • نیلوبلاگ

    خیلی وقت است که دلم میخواهد تو را بشناسم. خیلی وقت که میگویم شاید یعنی از آن زمان که احساس کردم همهی آنچه از تو میدانم به هر چیز که از بچگی شنیدهام ختم نمیشود. یعنی دیگر فهمیده بودم که همین که من به تو بگویم فلان چیز را میخواهم مبنی بر دریافت آن نیست. شنیدهام تو بگویی کُن، فیکون؛ اما انگار از خواستن من تا آنکه تو بگویی «کُن» که بعدش «فیکون»، خودش هفت خوان رستم است!راستش تا همینجا هم نیمی از حرفهایی که با تو داشتم را یادم رفت. فکر میکنم شاید نیازی به نوشتن نبوده که از یادم رفتهاند. فکر میکنم شاید...

    ادامه مطلب
  • دلتنگی شاید.

  • نیلوبلاگ

    شاید توی نقطه ی بدی گیر افتادم. هر روز تعداد چیزایی که دلم میخواد از یادم برن زیاد تر میشه. از اون طرف، یه روز مثل امروز پیش میاد که از صبح تا شب بشینم سر تمرین دیتابیس. که هیچ چیز دیگهای تو سرم نباشه به جز اینکه سریعتر تمرین رو بزنم تموم شه بفرستمش. اما موقعی که رها میشم از تمرین، یادم میاد چقدر این ساعاتی از امروز که مشغول تمرین بودم دوست داشتنی نیستن. نه اینکه تمرین دیتابیس رو دوست نداشته باشمها... اتفاقن گرچه با دید دوست داشته شدن به درسش نگاه نمیکنم، ولی تمرین زدنش رو دوست دارم. چیزی که اذی...

    ادامه مطلب