یک - لبخندت را فراموش مکن آیدا.

متن مرتبط با «دیشب» در سایت یک - لبخندت را فراموش مکن آیدا. نوشته شده است

خوابu200cهای دیشب.

  • نیلوبلاگ

    یادم اومد که خواب جنگ دیدم دیشب. چند متر دور تر از همون تاب و همون درخت گردوی قدیمی، ایستاده بودم. چند تا سرباز اسلحه به دست، پشت به من به حالت آماده باش برای تیربارون نشسته بودن. بابام اومد کنارم. یه باره یه تانک وارد شد و سربازا شروع کردن به شلیک. ولی تانک چیزی شلیک نمیکرد و فقط جلو میاومد. سربازا خیلی خونسرد بودن در حالی که من توی خواب، لرزش بدنم توی واقعیت رو احساس میکردم. وسط همون اوضاع برکشته بودن به حرف زدن با ما. یعنی من و بابام داشتیم حدس می زدیم که چه خبره،و شروع کردیم به پرسیدن ازشون ...

    ادامه مطلب
  • دیشب خوابشو دیدم.

  • نیلوبلاگ

    دیشب خوابشو دیدم. عجیب بود بعد از این همه وقت. یه جایی بودیم که یه مقدار شبیه بود به راهروهای مدرسه راهنمایی خودم. راهروی درازی که این طرف و اون طرفش پر از در بود. اون توی کلاس آخر نشسته بود. یکی از دوستاش هم باهاش بود. میشناختمش، ولی الان یادم نیست کی بود. منم به گمونم با یکی بودم. بعد رفتیم توی حیاط مدرسه. شلوغ بود یه مقدار. کاری هم به کار هم نداشتیم. درست مثل آخرین روزی که دیدمش. بعدش رفتم تنها...

    ادامه مطلب